قره ملیک و مردمانش در نیمه نخست سال 1300

چون محله در زمانهای قدیم بافت روستایی داشت کشاورزان درتابستان در میدانی که "کند ایچی" نام داشت (میدان حسینیه کنونی) جمع شده و محصولات خود را بفروش میرساندند و عصر ها جلوه زیبایی را به این محله قدیمی میداد.
اهالی در ساعات عصر در میدان جمع شده و باهمدیگر معاشرت میکردند.و در واقع یکی از عادات هر روز اهالی میبود.
بغیر اراضی کشاورزی، محله به سه قسمت اشاغی کوچه،/کند ایچی (میدان حسینیه) و خلفلر تقسیم میشد.
ساکنان اشاغی کوچه و خلفلر در داخل محله از نظر تعصب به محله خود با همدیگر همیشه در کشمکش بودند اما اگر صحبت از قره ملیک در مقابل محله دیگر بود با همدیگر متحد میشدند و نسبت به هم محله ای خود متعصب میبودند.
از ریش سفیدان نقل است دو روحانی بنام محله بنامهای مرحوم میرزا احمد محدث و مرحوم بویوک میرزا سر موضوعی با هم قهر بودند و از قضا هر دو برای صرف شام در محله ای دیگر دعوت شده بودند بویوک میرزا قبل از میرزا احمد به مهمانی رسیده بود و جای مناسبی نشسته بود و میرزا احمد زمانی به مهمانی میرسد که جای مناسبی برای نشستن نداشت در این زمان بویوک میرزا با اینکه قهر بود بر می خیزد و میرزا احمد را به کنار خویش فرا میخواند و شام را خورده و بعد از مهمانی باز به همان قهر خود ادامه میدهند. اما در آن مهمانی هرگز به دوستان خویش قهر یکدیگر را اعلان نمیکنند و شأن و منزیت یکدیگر را نگه میداشتند.
ساکنان محله عموما نسبت خانوادگی باهم داشتند (که در حال حاضر نیز اکثرا به همین منوال است). و تنها گروه غیر بومی عده اقلیتی از روستای مایان و کجووار بود که انگشت شمار میبودند و از مهاجران قره چمن و قره داغ خبری نبود.
در محلهٔ قره ملیک آداب و رسومى وجود داشت که متفاوت از ساير محلات مرکزی شهر بود. زنان از چادر شبهایى شطرنجى شکل به نام آلا چرشاب که جنس آن از کتان بود به جاى چادر استفاده مىکردند با شلوارهاى مشکى و چنان پاىبند اين رسم بودند که اگر میخواستند به مرکز شهر بروند چادر مشکى را زير بغل گرفته تا مرز محله با همان چادر شبهاى شطرنجى شکل رفته سپس آن را عوض مىکردند. در مراجعت به محض رسيدن به مرز محله دوباره چادر شب شطرنجى را بر سر مىانداختند و اين سنت خاص همين محله بود. لباس قديمى مردان عبارت بود از کلاه نخى مشکى، با عبا و لباده و لباس بلند شبه سردارى، سر تراشيده، تسبيح بهدست با ته ريش، مردم محله خود را از اصلى ترين اهالى تبريز مىدانستند.
اهالی قره ملیک در بین شهر به غیرت و درستی و نان حلال خور شهره بودند. نسبت به عقاید دینی خود سرسخت بودند و نسبت به روحانیها احترام ویژه ای میگذاشتند و حرف عالم اول محله را سر میپنداشتند چنانچه در ماجرای درس نخواندن در مدارس جدید به حکم مرحوم میرزا محمد علی واعظ مشهور به بیوک میرزا لبیک گفته و در مدارس جدید درس نخواندند!
مراسم عزادارى در قره ملیک به صورت خاصى انجام مىگرفت. در حدود چند هفته قبل از ماه محرم دستهٔ شاه حسين ـ واى حسين را با تشريفات خاص به اين صورت برپا مىکردند: چند جوان علم بدست و چند نفر نیز طبل زن جلوی دسته به حرکت در میآمدند، عزاداران نیز قمه به دست در اجراء مراسم شرکت مىکنند. خلفلر و میدان برای خود شاخسئی و اشاغی کوچه نیز برای خود شاخسئی ویژه ای داشت و نسبت به عزاداری حسینی خیلی حساس بودند.
مسجد اشاغی کوچه با نام کربلایی قوربان مسجیدی (امام حسین کنونی) و مسجد خلفلر نیز به همین نام میبود و در دهه محرم اهالی هر یک از محلات در هر روز محرم گوسفندی را قربانی کرده و به عزاداران در مسجد احسان میدادند که این رسم هم اکنون نیز در شهر شهره و پا برجا میباشد!
شاخسئی ها در طول دهه محرم در زمان عصر و بعد از اجرای نماز عصر و خوردن احسان برگزار میشد.
بعد از دهه محرم صبح روز عاشورا شاخسئی ویژه ای که قانلی کفن شاخسئیی(دسته کفن خون) برگزار میشد که نکته جالب و قابل تامل در این بود که اهالی تمام محله در مسجد قانلی کفن جمع شده و بعد از عزاداری شاه حسین گویان و کفن پوش دسته بسته و سر خود را با قمه به یاد شهید کربلا جلوی هر مسجد میشکافتند و صحنه حزین انگیزی را با کفن های خونی در روز عاشورا بوجود می آوردند.
اهالی نسبت به این اعتقاد و رسم خود تعصب ویژه ای داشتند و حال که حال است قمه زنی در قراملک در محرم در بین بعضی از اهالی رواج دارد.
از ریش سفیدان نقل است در زمان رضاخان وقتی رضاخان عزاداری را قدغن اعلام کرده بود اهالی برای قمه زنی در روز عاشورا به دور از محله و در زمین های کشاورزی خود دسته بسته بودند که با اطلاع آجان ها اسب سوارها برای دستگیری اعزام میشوند اما در وسط راه اسب ها مقابل آبرو (ارخ) می ایستند و هر چه اسبها را وادار میکنند اسب ها رم کرده و نمیروند و در نهایت آجان باشی به ماموران میگوید " برگردید انگار نگهبانی دارند!" و ماموران برمیگردند.
اهالی قره ملیک اکثرا از بین اهالی ازدواج میکردند و اگر بیرون از محله ازدواج میکردند با شام قازانیها وصلت میکردند و از دیرباز اهالی شام قازان را از طایفه خود میپنداشتند و آنرا محله دوم خود خطاب میکردند.
رابطه با ساير محلات: مسئلهٔ قابل توجه، وحدتى است که ساکنان هر محله دارند. ذکر اين نکته لازم است که هر محله داراى خصوصيات اجتماعى خاص خود مىباشد. هر محله دربارهٔ محلهٔ ديگر عقيدهٔ مخصوصى دارند چنانکه اهالى محله قره ملیک، ساکنان شام قازان و آخونى را مردمان خوب مىدانستند و برعکس اهالى حکمآباد را خسیس مىپنداشتند. (البته این طرز فکر مربوط به سالهای دور بود)
این امتيازاتى که از لحاظ اخلاقى، به افراد محلهٔ خود مىدادند عبارت بود از اينکه ما نزول نمىخوريم و پاىبند سنتهاى محلهٔ خود مىباشيم و حاضر نيستيم از محلهٔ خود جدا گرديم و علاقهمندى و تعصب شديد خود را به محله ابراز مىداشتند.
* قسمتی از متن برگزفته از وبلاگ شام غازان
کلانشهر شهر قدیمی و تاریخی تبریز متشکل از محله ها و مناطق ریز و خردی است که بزرگیش را مدیون همین مناطق قدیمی میباشد.